نمونه هایى ازفضائل وسیره فردى امام حسن مجتبى(علیه السلام )(2001 مجموع کلمات موجود در متن) (446 بار مطالعه شده است) 
نمونه هايى ازفضائل وسيره فردى
امام حسن مجتبى(علیه
السلام )
ذكاوت امام حسن مجتبى (ع)
حضرت مجتبى صلوات الله عليه در
سن هفت سالگى در مجلس حضرت رسول ((علیه
السلام ))
حاضر مىشد، آيات وحى را كه تازه نازل شده بود ياد مى گرفت و در خانه براى مادرش
فاطمه
(علیه
السلام )مى خواند، هر وقت اميرالمؤمنين (علیه
السلام) داخل خانه مى شد مى ديد كه فاطمه زهرا آيات را مى خواند. مى
فرمود: چه كسى اينها را به تو ياد داد حال آنكه امروز نازل شده است ؟
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جواب مى داد: فرزندت حسن، روزى اميرالمؤمنين (علیه
السلام) در خانه مخفى شد كه ببيند حضرت مجتبى چطور آيات وحى را مى خواند،
حسن (علیه
السلام) داخل شد، آيات وحى را ياد گرفته بود، ولى تا
خواست بخواند مضطرب شد و نتوانست، مادرش از اضطراب وى تعجب كرد، حضرت مجتبى جواب
داد:
اى مادر بيانم كوتاه آمد، زبانم بند شد، ظاهراً يك مرد بزرگوارى مرا زير نظر دارد و
به من گوش مىدهد. در اين هنگام اميرالمؤمنين (علیه
السلام) از پس پرده خارج شد و فرزند
عزيزش را بوسيد و مورد تفقد قرار داد: «قال يا اُمّاه قلّ بيانى و كَلّ لِسانى لعلّ
سَيّداً يَرْعانى» 1 حضرت مجتبى صلوات الله عليه از اول آشنا به آيات وحى و داراى
ذكاوت خاصى بود.
حلم
يك نفر از اهل شام وارد مدينه
شد، حضرت مجتبى (علیه
السلام) را ديد كه بر مركبى سوار است و چون تحت تأثير
تلقينات شوم بنى اميه قرار گرفته بود، شروع به ناسزا گفتن كرد، او تند تند اسائه
ادب مى كرد، امام(ع) هم چيزى نمى گفت. تا وقتى كه مرد شامى آرام شد.
حضرت مجتبى كه درد او را مى دانست بر او سلام كرد و خنديد و فرمود: يا شيخ گمان مى
كنم غريب هستى، شايد امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهى گذشت كنيم از تو گذشت
مىكنيم، اگر از ما چيزى بخواهى بتو مى دهيم، اگر راهنمائى بخواهى راهنمائيت مى
كنيم، اگر از ما مركبى بخواهى براى تو مركب مى دهيم، اگر گرسنه باشى، سيرت مى
گردانيم اگر عريان باشى لباست مىدهيم، اگر محتاج باشى بىنيازت مىكنيم، و اگر
حاجتى داشته باشى آنرا بر مى آوريم و تا در مدينه هستى اگر در خانه ما ميهمان باشى
براى تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسيع و امكانات ما بسيار و موقعيت ما گسترده
است .
مرد شامى از شنيدن اين سخنان به گريه افتاد، سپس گفت: گواهى مى دهم كه تو خليفه
خدا در روى زمين هستى، خدا داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار بدهد، تو و پدرت
مبغوضترين خلق در نزد من بوديد ولى فعلاً محبوبترين خلق خدا در نزد من هستيد:
«ثم قال أَشهدُ انّك خليفةُ اللّه فى ارَضه، اللّهُ اعلم حيث يجعل رسالته ،كنت أَنت
و ابوك ابغضُ خلق اللّهِ الىّ و الان أَنت اَحبّ خلق اللّه الىّ».
سپس آن مرد وسائل خويش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدينه بود ميهمان آن حضرت بود
و بر محبت اهل بيت (علیه
السلام) معتقد شد.2
نگارنده گويد: معاويه و پيروان او درباره اميرالمؤمنين صلوات الله عليه و اهل بيت
او، چنان تهمتهائى بستند و چنان ناروائيها نسبت دادند كه عقل متحير است و توانست
ناسزاگوئى به آن حضرت را رسميت بدهد، امام مجتبى (علیه السلام) احساس كرده كه اين
آدم ذاتاً بدجنس نيست ولى تحت تأثير تبليغات سوء قرار گرفته است، لذا با حلم و
بردبارى او را معالجه فرمود.
درياد حق
امام صادق (ع) مى فرمايد: پدرم
از پدرش به من حديث كرد كه: حسن بن على بن ابيطالب (عليهما السلام) از همه اهل زمان
خود عابدتر بود، به زهد و بى اعتنائيش به دنيا و فضيلتش كسى نمىرسيد، چون به حج مى
رفت، پياده مى رفت و گاهى پا برهنه مىرفت. چون مرگ را ياد مىكرد مىگريست، و
چون قبر را ياد مىآورد گريه مى كرد، وقتى بعث و قيامت را ياد مىنمود اشك
مىريخت، وقتى كه گذشتن از صراط را ياد مى آورد مىگريست وقتى كه در مقابل خدا
قرار گرفتن را ياد مىآورد فرياد مىكشيد و بيهوش مى شد.
چون به نماز مى ايستاد مفصلهاى بدنش به حركت در مى آمد و چون بهشت و جهنم را ياد
مى كرد مانند انسان مار زده مضطرب مى گشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به «يا ايها
الذين آمنوا» مى رسيد، مىگفت: لبيك اللهم لبيك.
در هيچ حالى او را نديدند مگر آنكه خدا را ذكر مىكرد. در سخن گفتن راستگوترين مردم
و در بيان مطلب فصيحترين آنان بود. روزى به معاويه گفتند: اى كاش حسن بن على
ابيطالب را بگوئى به منبر برود و سخن بگويد، تا معلوم شود كه سخن گفتن نمىتواند،
معاويه از آن حضرت خواست تا منبر برود و سخن گويد، امام سلام اللّه عليه برخاست و
به منبر تشريف برد، خدا را حمد كرد و ثنا گفت. آنگاه فرمود:
«يا ايها الناس من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فانا الحسن بن على بن ابيطالب و
ابن سيدة النساء فاطمة بنت رسول الله (علیه
السلام وعلی آله علیه السلام)،
انا ابن خير خلق الله، انا ابن رسول الله (علیه
وعلی آله السلام)
انا ابن صاحب الفضائل، انا ابن صاحب المعجزات، و الدلائل، انا ابن اميرالمؤمنين،
انا المدفوع عن حقى، انا و اخى الحسين سيدا شباب اهل الجنة، انا ابن الركن و
المقام، انا ابن مكة و منى انا ابن المشعر و العرفات...»3
آن حضرت در مقابل خصم، همه كمالات و فضائل را به خودش اختصاص داد كه يعنى: كسى به
مقام آل محمد (علیه
السلام وعلی آله علیه السلام) نمى رسد.
انفاق همه مال و نصف مال در راه خدا
حضرت مجتبى صلوات الله عليه در
احسان و انفاق در راه خدا قدمى برداشت كه منحصر به فرد و از فضائل اختصاصى اوست و
آن اينكه: دوبار همه دارايى خويش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان
نمود اين مطلب مورد تصديق همه است، شيعه و اهل سنت آنرا در كتابهاى خود نقل كرده
اند، عبارت عربى روايت چنين است:
«خرجَ الحسنُ (علیه
السلام) من ماله مرّتين و قاسم لله ماله ثلاث مرّات حتّى
انه كان يعطى نعلاً و يمسك نعلاً و يعطى خفاً و يمسك خفاً» يعنى: وقتى كه نصف مال
خود را در راه خدا مى داد چنان دقت مىكرد تا جائى كه يك نعلين و چكمه را مىداد و
يك نعلين و چكمه را براى خود نگاه مى داشت.
رجوع شود به بحار ج 43 ص 339 و 357، مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 14 فصل مكارم اخلاق،
تذكرة سبط ابن جوزى ص 112 حالات امام حسن (علیه
السلام) صواعق المحرقه ابن حجر حالات
امام حسن (علیه
السلام)، فصول المهمه ابن صباغ ص .138 تاريخ الخلفاء
سيوطى ص 73، نورالابصار شبلنجى ص 108، اين روايت از حضرت صادق صلوات الله عليه به
نقل مناقب با اين لفظ نقل شده است:
«قال الصادق (علیه
السلام) ان الحسن بن على عليهما السلام حجّ خمسة و عشرين
حجّة ما شياً و قاسم الله تعالى ماله مرّتين و فى خبر قاسم ربه ثلاث مرّات و حجّ
عشرين حجّة على قدميه».
عمل طاقت فرسا
از جمله فضائل حضرت مجتبى صلوات
الله عليه آنست كه: بيست و پنج بار پياده به زيارت كعبه رفت با آنكه مركبهاى خوب با
او برده مى شد ولى بعلت «افضل الاعمال أحمزُها» 4 مسافت چهار صد و پنجاه كيلومتر
راه را زير اشعه سوزان آفتاب و روى سنگريزه هاى داغ، پياده مى پيمود تا رضايت خدا
را بيشتر فراهم آورد.
و چون اين كار تصنّعى نمى تواند باشد، ايمان قوى و خلوص كامل لازم دارد، معاويه كه
مى خواست براى خودنمائيى كارهاى خوب انجام دهد، نتوانست اين كار را بكند و حسرت مى
كشيد و مى گفت: بر چيزى غمگين نيستم مگر به آنكه نتوانستم پياده به حج روم ولى
حسن بن على (عليهاالسلام) بيست و پنج بار پياده به مكه رفت. 5
جريان بيست و پنج بار به مكه رفتن را شيعه و اهل سنت در كتابهاى خويش نقل كرده و
فريقين آنرا مسلم دانستهاند، اينك به بعضى از تعبيرها اشاره مى شود:
«قال الصادق (علیه
السلام): ان الحسن بن على عليهما السلام حج خمسة و عشرين
حجة ماشياً و قاسم الله ماله مرتين 6.
در روايت عبدالله بن عبيد بن عمير آمده: «قال لقد حج الحسن بن على خمساً و عشرين
حجة ما شياً و ان النجائب لتقاد معه» 7.
ناگفته نماند در مناقب و انوار البهيه و تاريخ الخلفاء و صواعق ابن حجر و
اخبارالدول قرمانى ص 106 چنانكه گفته شد بيست و پنج بار نقل شده، سبط ابن جوزى در
تذكره ص 178 و سيد مؤمن شبلنجى در نور الابصار ص 108 و ابن طلحه در مطالب السؤول ص
67 بيست بار گفتهاند.
خوف از محشر
حضرت رضا از پدرانش صلوات الله
عليهم نقل مى كند: چون رحلت امام حسن (علیه
السلام) نزديك شد، گريه كرد، گفتند: يا
بن رسول الله آيا با آن منزلت كه نسبت به رسول الله (علیه
السلام وعلی آله علیه السلام)
دارى گريه مىكنى؟! با آنكه آن حضرت در تقرب تو نسبت به او، چيزها گفته است؟! بيست
بار پياده به حج رفته و سه بار هر چه داشتهاى در راه خدا انفاق نمودهاى حتى يك
نعلين را؟! فرمود: فقط براى دو چيز گريه مىكنم: وحشت موقف قيامت و مفارقت دوستان
«فقال انّما أبْكى لخصلتين: لهَول المَطْلَع و فراق الأَحبّة»8
<div class="MsoNormal" align="center" dir="RTL" style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background: white">
</div>
پى نوشتها:
1- بحار ج 43 ص 338.
2- مناقب آل ابى طالب ج 4 ص 19 فصل مكارم اخلاق امام حسن (علیه
السلام).
3- بحارالانوار ج 43 ص 331 از امالى صدوق.
4- در نهايه گويد: «سئل رسول الله (علیه
السلام وعلی آله علیه السلام)
اىّ الاعمال افضل فقال: احمزها» اى اشدّها.
5- بحار الانوار ج 43 ص 339، مناقب ج 4 ص 14 باب مكارم اخلاقه.
6- مناقب ج 4 ص 14 فصل مكارم اخلاق آن حضرت .
7- مستدرك حاكم ج 3 ص 169.
8- بحار ج 43 ص 332.
|