"کریم اهلبیت" چرا؟(1629 مجموع کلمات موجود در متن) (455 بار مطالعه شده است) 
"کریم اهل بیت" چرا؟
فرياد رس محرومان
در آيين اسلام، ثروتمندان،
مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم
پيوندهاى عميق معنوى و رشتههاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد
همواره در تامين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (صلی الله
علیه وآله) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نمودهاند،
بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجستهاى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار
مىرفتند.
پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم،
تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى
از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت
آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود.
هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود
را نزد آن بزرگوار بازگو نمىكرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مىشد. گاه
پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مىساخت
و اجازه نمىداد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
«سيوطى» در تاريخ خود مىنويسد:
«حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار،
بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(2)
نكته آموزنده
امام مجتبى (علیه السلام) گاهى
مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مىبخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مىشد.
نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (علیه السلام) با اين كار براى
هميشه شخص فقير را بى نياز مىساخت و او مىتوانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود
را برطرف نموده و زندگى آبرومندانهاى تشكيل بدهد و احياناً سرمايهاى براى خود
تهيه نمايد. امام روا نمىديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تامين
مىكند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى،
هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.
خاندان علم و فضيلت
روزى عثمان در كنار مسجد نشسته
بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا
نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن
على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشهاى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد
اين چند نفر جوان كه در آنجا نشستهاند برو و از آنها كمك بخواه.
وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب
كرد. حضرت مجتبى (علیه السلام) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد
رواست: ديهاى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى
كمر شكن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش
به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (3)
گفت: اتفاقا گرفتارى من يكى از
همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين
بن على علیه السلام چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان
گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى
پول را براى چه منظورى مىخواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن
على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به
من عطا كردند.
عثمان گفت: اين خاندان، كانون
علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟(4)
بخشش بى نظير
حسن بن على (علیه السلام) تمامى
توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مىگرفت و اموال فراوانى
در راه خدا مىبخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى
سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كردهاند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام
از بزرگان به چشم نمىخورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بى اعتنايى آن حضرت به
مظاهر فريبنده دنيا است. نوشتهاند:
«حضرت مجتبى (علیه السلام) در
طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت
خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه
خدا بخشيد.»(5)
كمك غير مستقيم
همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى
ع اجازه نمىداد كسى از در خانه او نااميد برگردد و گاه كه كمك مستقيم مقدور حضرت
نبود، به طور غير مستقيم در رفع نيازمنديهاى افراد كوشش مىفرمود و با تدابير خاصى
گره از مشكلات گرفتاران مىگشود. چنانكه روزى مرد فقيرى به آن بزرگوار مراجعه كرد و
درخواست كمك نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى ع پولى در دست نداشت و از طرف
ديگر از اينكه فرد تهيدستى از در خانهاش نااميد برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود:
- آيا حاضرى تو را به كارى
راهنمايى كنم كه به مقصودت برسى؟
- چه كارى؟
- امروز دختر خليفه از دنيا رفته
و خليفه عزادار شده است، ولى هنوز كسى به او تسليت نگفته است، نزد خليفه مىروى و
با سخنانى كه به تو ياد مىدهم، به وى تسليت مىگويى، از اين راه به هدف خود
مىرسى.
- چگونه تسليت بگويم؟
- وقتى نزد خليفه رسيدى بگو:
«الحمدلله الذى سترها بجلوسك على قبرها و لا هتكها بجلوسها على قبرك.»
(حاصل مضمون آنكه: حمد خدا را كه
اگر دخترت پيش از تو از دنيا رفت و در زير خاك پنهان شد، زير سايه پدر بود، ولى اگر
خليفه پيش از او از دنيا مىرفت، دخترت پس از مرگ تو دربدر مىشد و ممكن بود مورد
هتك حرمت واقع شود.)
مرد فقير به اين ترتيب عمل كرد.
اين جملههاى عاطفى در دوان
خليفه اثر عميقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جايزهاى به وى
بدهند.
آنگاه پرسيد: اين سخن از آن تو
بود؟
گفت: نه، حسن بن على (علیه
السلام) آن را به من آموخته است.
<div style="mso-element: para-border-div; mso-border-bottom-alt: solid windowtext .75pt; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none; border-bottom: 1.0pt solid windowtext; padding-left: 0cm; padding-right: 0cm; padding-top: 0cm; padding-bottom: 1.0pt; background: white">
خليفه گفت: راست مىگويى، او منبع سخنان فصيح و شيرين است.(6)</div>
1- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى
طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص
28 - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص 187 - اسد الغابه فى معرفه
الصحابه، تهران، المكتبةالاسلامية، ج 2، ص 10، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى
تمييز الصحابه، بيروت، داراحيأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص 328.
2- كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيره: سيدا، حليما، ذاسكينة و وقار وحشمة،
جوادا، ممدوحا...(تاريخ الخلفا، ط 3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)
3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دين مقرع، او فقر مدقع ففى
ايها تسئل؟
4-مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333.
5- سيوطى، تاريخ الخلفا، ط3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح،
تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن
جوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشيخ محمد
الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص
179.
6- شريف الفرشى، باقر، حياة الامام الحسن، ط 2، نجف، مطبعه الاداب، 1384 ه'.ق، ج 1،
ص 302.
|